اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

اميرعلي

بادش خالی شده!

امیرعلی: مامان چرا بادکنکا کوچیک شدن؟ مامان آزی: چون بعد از مدتی بادشون خالی میشه! چند ماه بعد ... امیرعلی: مامان جون و آقا جون تلویزیون جدید خریدن ... خیلی بزرگه ... تلویزیون ما کوچیکه ... بادش خالی شده!
11 فروردين 1392

سیم های برق

دیشب استاد برق کار تا دیروقت مشغول کار روی کلید های برق بود که بواسطه نصب دکور جدید ورودی خونه, باید جابجا میشدن و این یعنی یه ضیافت شاهانه برای بساط کنجکاوی امیرعلی! در بخشی از ماجرای کنجکاوی , امیرعلی سیم چین را از عمواستاد قرض گرفت و به مامان آزی داد تا از هر رنگ سیم , کمی جدا کنه ... "بنظر مامان آزی برای آموزش رنگ ها , مفید بود" بازی جالبی توسط گل پسر ابداع شد, سیم ها را دسته می کرد, دونه دونه رنگ ها را می گفت , می پیچوندشون و بعد به مامان آزی می گفت : کثیف شد صافش کن لطفاً ! و یاد گرفت بجای کثیف شد بگه پیچ خورد و خلاصه یه ساعتی مشغول بود و در آخر هم گفت : " فردا سیم ها را ببرم خونه مامان جون , ببینه که بلدم همه رنگا را بگم ...
3 اسفند 1391

پسر حساس اما خوددار

مامان آزی سرماخورده اساسی , چند روزی تو خونه مونده که استراحت !!! کنه و مجبوره دو تا سرم بزنه که زحمتش میفته گردن آقاجون بهاءلو برای سرم اول برخورد امیرعلی بسیار منطقی و در نهایت خونسردی بود که باعث تعجب همه شد! اما ... برای سرم دوم دل کوچولوی مهربونش دیگه طاقت نیاورد و دایما بهانه می گرفت که : مامان بللم کن , بیا بازی , بریم اتاقم و...  که با مهربونیای عمه مرضیه بازم سرش گرم میشد اما در نهایت در حالیکه بغض کرده بود به مامان آزی گفت : "ناراحتی ؟ گریه می کنی ؟" و باوجودیکه مامان باچهره کاملا خندان جواب داد که : "نه مامان , سرماخوردم , باید سرم تمام شه , بعد میریم با هم بازی" بازم قبول نکرد و گفت : "نه ناراحت...
2 اسفند 1391

صاف شو !

باباعباس چندتایی لامپ کم مصرف خریده , امیرعلی هم هیجان زده مشغول بررسی خرید جدید بابا بود, در حالیکه یکی از لامپ ها را در دست داشت و با لحنی امرانه بهش می گفت صاف شو ! در یک چشم به هم زدن وقبل از اینکه مامان آزی بتونه عکس العملی نشون بده لامپ بیچاره را محکم به زمین کوبید!!! مامان آزی که فقط تونست امیرعلی خان را از محل پودر شدن لامپ دور کنه , می شنید که گل پسر می گه : لامپا دعوا کردم , صاف نمیشد,  اٍ....
1 اسفند 1391

شیرین عسل مامان آزی

شیرین زبونی ها و شیرین کاری های گل پسر لحظه به لحظه بیشتر میشه  و ثبتشون سخت تر اما جالب ترینشون از نظر مامان آزی ایناس: *   پازل ١٨ تیکه "ماشین ها" که در ابتدا چیدن تکه هاش زمان بر و با کمک مامان بود ولی بعد از یک روز کلنجار امیرعلی باهاش بدون کمک و فورا انجام میشه, به تازگی آموزش به باباعباس را هم شروع کرده ! *   ساعت ٩ شب ٢٢ بهمن نور افشانی از پارک ملت انجام میشد که برای تماشای بهتر, مامان و بابا و امیرعلی رفتن اونجا, در راه برگشت به خونه بعد از اتمام نور افشانی و به سختی راضی کردن امیرعلی برای برگشتن:     مامان آزی : پسر گلم نورافشانی قشنگ بود ؟ دوس داشتی ؟  &n...
24 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد